یزدی های بجنورد
بر اساس تحقیقاتی که از دهه های پیش در حوزه ی کشاورزی انجام گرفته، تاریخ دقیقی از پیدایش گندم به دست نیامده است.
هر چند"هرودت"در نوشته هایش از گندم نام برده است.
اما پس از سکنی گزینی بسیاری از اقوام در بیابان ها و دشت های بیکران به منظور کشت و کار، گندم به عنوان اصلی ترین نیاز پس از گوشت، جای پایش را در زندگی انسان هزاره های پیش از میلاد محکم تر کرد.
تهیه ی گندم و پخت نان از دیرباز، فراز و فرودهای بسیاری را پشت سر گذاشته است.
آسیاب های آبی و بادی در هر منطقه، مهم ترین نمادهای دخیل در تهیه ی نان بوده اند.
اواخر دهه ی30، تنها آسیاب به جا مانده از سده های اخیر در محله ی صدرآباد شهرمان، روزهای پایانی حیاتش بود که پس از سال ها چرخیدن سنگ ها بر روی هم با قدرت آب خروشان قنات و تلاش آسیابانی پیر، از حرکت باز ایستاد.
تاریخ مشخصی از ساخت اولین نانوایی ها در بجنورد را در دست نداریم.
اما عموم خانواده ها و طایفه ها هر یک تنورهایی در حیاط و محل زندگی شان داشته اند.
و زنانی که برای آماده سازی خمیر و پخت نان با عنوان"نانوا" به خانه ها مراجعه می کردند.
از انتهای خیابان بش قارداش سابق تا پای توپ، بیشتر نانوایی های بجنورد در این مسیر پر جمعیت قرار داشتند.
اواخر دوره ی قاجار، خانواده هایی از شهر یزد به خراسان و بجنورد کوچیدند، که از همان روزها با نام"یزدی ها" شناخته شدند.
اصلی ترین حرفه ی ایشان، پخت نان بود و راه اندازی نانوایی و آسیاب که از کهنسالان این شغل پر مرارت از اواخر دوره ی قاجار، شاطر غلامعلی و شاطر جعفر و شاطر حسن و...در یادها مانده اند که چند دهه پیش، چشم از جهان فرو بستند.
جدای از تهیه و خرید گندم و حمل به آسیاب و ذخیره ی آرد در روزهای سخت زمستان، شغل شاطری و یا پخت نان، در طول سال های نبود روشنایی برق، کاری بود تقریباً طاقت فرسا که هر کس را توان ادامه ی آن نبود.
تا پیش از ورود کامیون به بجنورد، عموم نانوایان برای حمل گندم به آسیاب و تهیه ی آرد، از الاغ استفاده می کردند.
پس از گذشت سال ها، گاری اسبی که قدرت حمل مقدار بیشتری از آرد را با خود داشت، جای الاغ ها را گرفت.
گشودن نانوایی در لحظات قبل اذان صبح و آماده کردن خمیر و ورز دادن آن با دست و راه انداختن تنور با هیزم و کُلَش، بخشی از سختی های هر روزه ی نانوایان تا پیش از آمدن مواد نفتی و کارخانه ی برق به این شهر بود.
"پیچی، بَربَری، سنگک و لُمَّه چِیرَی(نان چاق گِرد)"عنوان نان هایی بودند که تا اوایل دهه ی60در تنورهای زمینی و افقی عموم نانوایی ها پخته می شدند.
ورود فصل بهار و رویش گیاهی وحشی با نام محلیِ" چِریش" در دشت ها و دامنه های سبز، سبب می شد"نان چریشی" مورد علاقه ی همشهریان، در بیشتر نانوایی ها به فروش برسد.
در دوره ای از تاریخ بجنورد، اکثریت نانواها یزدی بودند. که بسیاری از فرزندان نسل دوم و سوم هم ادامه دهنده ی راه پدران خود شدند.
و پسرانی که راه پدر خود را با شاطری و فروش نان در پشت پاچال ها تجربه کردند.
از نکات جالب توجه این مهاجرت از سده ی پیش به این شهر، ماندگار شدن یزدی ها به دلیل مناسبات دوستانه با همه ی بجنوردی ها بود.
و آموختن زبان ترکی و مهارت یادگیری شان به عنوان زبان دوم در این منطقه بوده است که بسیاری از آن ها، از همان سال ها با همشهریان بجنوردی وصلت کردند و تشکیل خانواده دادند.
مرور زمان و شوق به ادامه ی تحصیل در نسل جوان، باعث شد تا در یکی دو دهه ی اخیر، شغل نانوایی در نزد یزدی ها، از حالت یادگار مانده از پدران، خارج شود و افراد دیگری وارد این حرفه شوند.
صف های طولانی مردم در نانوایی ها، یادآور گذشته هایی تلخ هم هست. روزهایی که قزاق های روسی در شهریور1320خاک ایران را زیر چکمه ی خود به صدا درآوردند و سبب طولانی شدن صف شهروندان مقابل نانوایی ها برای تهیه ی نان شدند.
روزهایی که ذخیره ی کندوهای خانگی نگهداری گندم به دلیل هجوم نظامیان، رو به پایان رفت و برای تهیه ی نان، جو و دیگر مواد رستنی در طبیعت به کار گرفته شد.
پی نوشت:
1/آخرین آسیاب داخل شهر، در باغ صدرآباد متعلق به"صدربیبی"خواهر سردار مفخم بجنوردی بود.
این منطقه که بعدها به کوچه ی صدرآباد شهرت یافت، به وسیله ی شورای نامگذاری، به "ملا صدرا" تغییر نام پیدا کرد!
2/دکتر پاپلی یزدی، در جلد اول کتاب "شازده حمام"، اشاره به گروهی از جوانان سخت کوش یزدی دارد که اوایل دهه ی 40، پای پیاده از یزد تا بجنورد را برای جمع آوری کتیرا، به سمت روستای گیفان می روند.