

اولین سینمای شهرمان، به سال 1317 در محل فعلی سینما قدس (مولن روژ) در ساختمانی کوچک پا گرفت. اما با ساخته شدن سینما شهرزاد (1) که سالن بزرگی داشت، سینما مولن روژ به کارخود پایان داد. ولی چندسال بعد، با ساختن بنایی جدید و سالنی تابستانی شروعی دوباره را آغاز کرد که با گذشت سال ها، سینما سعدی هم به عنوان سومین مرکز نمایش فیلم به آن ها پیوست.
با ورود به دهه ی پنجاه ، چهارمین سینما در تاریخ فرهنگی شهرمان بجنورد به نام فرحناز در ضلع شرقی محوطه ی پادگان با دو سالن سقف دار و تابستانی، پا به عرصه ی فعالیت گذاشت. اولین بلیت برای تماشاچیان به سال1317، پنج ریال فروخته شد که به مرور تا زمستان 1357 به8 و 16و 21 ریال افزایش یافت.
صندلی های جلوی سِن و بالکن، ازجنس چوب و تاشو بودند که هنگام نشست و برخاست تماشاچیان با سرو صدای زیادی همراه بود. قبل از شروع فیلم، تبلیغ کالاهای تجاری شروع می شد وشاید در اواخر دهه ی چهل و اوایل دهه ی پنجاه، اولین مرتبه ای بود که نام بجنورد را کنار تبلیغ لوازم خانگی از قبیل یخچال و تلویزیون، آن هم با صدای نامانوس مردانه ای از پرده ی سینما می شنیدیم.
کالاهایی از قبیل تلویزیون، باطری، پلوپز، موتورسیکلت و ساعت مچی که در آن روزها جزء بهترین نوع تبلیغات بود. مردی به داخل استخر شیرجه می رفت در حالی که ساعت مچی به دستش بسته بود. دوبلورِ این تبلیغ خارجی، باتعجب این گونه می گفت: نیگاش کن، با ساعت پرید تو آب! زیرا تا آن روز هنوز ساعت های ضدآب به فراوانی به بازار مصرف نیامده بودند.
پس از تبلیغ که کم کم صندلی ها پر می شدند، بخش های کوتاهی از یکی دو فیلم را که قراربود درآینده نمایش داده شوند را می دیدیم که با نام« پیش پرده» می شناختیمشان. لحظاتی بعد با طنین تکرار آهنگین صدایی شبیه طبل، سرود شاهنشاهی پخش می شد که همگی موظف بودند به منظور ادای احترام، به پا بایستند و کسانی که کلاه بر سرشان بود، آن را از سر می گرفتند و با پایان سرود، نمایش فیلم آغاز می شد که تقریباً نوری جز آن چه از پرده ی سینما متصاعد می شد، در کل سالن وجود نداشت.
به همین، خاطرتازه واردین که پا در فضای تاریکی گذاشته بودند، با صدایی بلند راهنما را می خواستند و کلمه ی« چراغ چراغ» را تکرار می کردند که منظورشان روشن کردن چراغ قوه ی دستی بود تا جایی را برای نشستن بیابند.برای فیلم هایی که ممکن بود استقبال زیادی از آن ها بشود، بلیت را از روی شماره ی صندلی ها می فروختندکه درشلوغی های ورود به سالن، شماره هم بی اعتبار می شد و هرکس به دلخواه خود اولین صندلی را انتخاب می کرد.
فضای داخل سالن، همیشه آکنده از دودسیگاری بودکه برخی از تماشاچیان آن را به هوا می فرستادندو قسمت بالکن، آلوده ترین بخش سینما بود. اما جدای از بوی سیگار، صدای شکستن تخمه و خوردن پسته و انواع خوراکی ها، تنها عاملی بود که سکوت ایجاد شده توسط تصویر وآهنگ فیلم را به هم می زد که در ادامه، جوانی در حین نمایش فیلم، مواد خوراکی از قبیل آدامس،تخمه،نوشابه وسیگار وکبریت را به داخل سالن می آورد وبا تکرار اسامی آن ها، سعی می کرد تماشاگران را تشویق به خریدن بکند.
در فاصله ی تنفس بین دو قسمت فیلم، مسئول بوفه ی سینما، با جمعیت زیادی مواجه می شد که در روزهای گرم، نوشیدنی سرد را از او می طلبیدند. در کنار خوراکی های متنوعی هم چون آجیل وبیسکویت وساندویچ کالباس وتخم مرغ آب پزِ سه ریالی پیچیده شده به روزنامه، دوغ محلی هم در شیشه ی نوشابه ی مصرف شده مانند پپسی کولا، کانادادرای و فانتا به فروش می رسید که پس از خالی شدن،آن ها را از تشتی که تکه یخی آن را سرد می کرد، پر می کردند.
--------------------------------------------------------------
1/ سینما شهرزاد در خیابان شریعتی جنوبی (شاه) در محل فعلی آموزشگاه معلم ساخته شدکه پس از چند سال فعالیت، از کارایستاد.
پی نوشت / این گزارش در حالی به پایان رسید که مطبوعات محلی ، خبر از تعطیلی تنها سینمای استان خراسان شمالی را دادند. استانی با جمعیتی نزدیک به 820000 نفرکه تا چند سال پیش، شهرستان های شیروان واسفراین یک سالن سینما داشتند. اما اینک سینمایی در این استان وجود ندارد.