هرسال که می گذرد، گاه نیم نگاهی به گذشتن آن می کنیم که چه کردیم و چگونه شدیم. هرچند که
این چگونه شدن را مطبوعات و هفته نامه ها به بررسی آن می پردازند. اما گاه، به دلیل مورد قضاوت
گرفتن برخی نوشتن ها سعی می شود کمتر بدان ها پرداخته شود.
تابستان 90، مصادف بود با تعطیلی چند ماهه ی یکی از جایگاه های سوخت درمنطقه ی نیروگاه که
مشکلات بی شماری را برای تهیه ی بنزین ایجاد کرد هرچند هیچ اداره و مسئولی پاسخگوی این همه
تعطیلی نشد که چند روز مانده به پایان سال تا 29 اسفند هم جایگاهی دیگر برای تعمیرات تعطیل شد!
که صف تهیه ی بنزین در محل شرکت نفت، عملا راه رفت و آمد بر دیگر اتومبیل هارا بسته بود.
بهمن سال گذشته مصادف بود با از دست دادن اثری فرهنگی به نام حمام سراب با سابقه ای 140 ساله
که برای تخریب آن عمرش را به کمتر از80 سال رساندندو دوستان فرهنگی مان درشهرداری توانستند در
مدت کمتراز دو ماه، هیچ نشانی از گرمابه را برجای نگذارند و اینک به محوطه ای برای توقف اتومبیل ها
تبدیل شده است. واین درحالی ست که کاروان سرای سردار که از آخرین اثر بازمانده ی دوران قاجاریه
است، به تلی از خاک تبدیل می شود و در حال فرو ریختن است.
و درآخرین روزهای اسفند، هم چون سال های پیشین، حرکت شتابان گروه رنگ آمیزان برای خط کشی
درامتداد خیابان امام خمینی از ورودی شهر تا بولوار خرمشهر از همه چشم گیرتر بود. رنگ هایی که
یک ماهه نشده جان باختند و همه ی این ها را به حساب میهمانی می گذاریم که از شهرمان می
گذرند! چرا که این شتابزدگی را باید به حساب غافلگیر شدنمان از ورود نوروز باید گذاشت. زیرا بارش
تنها برف کمی سنگین زمستان 90، همه ی متولیان برف روبی را متحیر کرده بود!
یکی دونماد تازه هم درمیدان ها گذاشته شد اما هیچ یک از مسئولین فرهنگی شهر، چاله ها و دریچه
های معیوب فاضلاب رسمیت یافته را در محلات و کوچه های خاک خورده ی قدیمی و سنت زده و پررفت
وآمد همچون حنایی و یادگار را ندیدندو خیابان زایشگاه که چاله هایش، چونان لالایی برای کودکانی
ست که در راه به دنیا آمدن از روی آن ها می گذرند تا بدانند که " جهان جای تن آسایی نیست!
ورودی روستای ملکش را هم فراموش نکنیم که از سال گذشته به وسطه ی احداث پل روگذردرچهارراه
خوشی، نام جاده ی تهران را به خود گرفته است و روزانه هزاران اتومبیل سواری و کامیون از آن معبرکم
عرض می گذرند و با عابرانی مبهوت ازاین همه بی نظمی و آشفتگی در عبور و مرور.
آخرین روزهای منتهی به نوروز، اتفاق به گچ کشیدن سنگ نبشته ی قدیمی در بش قارداش
را شاهد بودیم که دل بسیاری از دوستداران فرهنگ و ادب این سرزمین کهن را به درد آورد. تنها 4 نفر
از 7 نفر از شورایی ها نرم نرمک به مخالفت پرداختند و 4 روز بعد سپیدی غبار از رخسار گفتار نیک
برچیده شد. اما تنها یک سوال هم چنان بی پاسخ ماند که خواندن سخن زرتشت پیامبرچه آسیبی به
بازدیدکنندگان بش قارداش رسانده است که اینک فرد یا افرادی تصمیم به حذف آن گرفته اند؟
ازیاد نبریم که سرویس های بهداشتی تازه تاسیس بش قارداش که چند ماهی بود به دلیل ترکیدگی
یک لوله تعطیل بود، پیش از سال نو افتتاح شد.
یکی دوروز مانده به نوروز ، پس ازسال ها، آرامگاه سردار مفخم(1)به هزینه ی شخصی دکتر امان الله
شادلو، مورد مرمت چندین باره قرار گرفت و بر روی مشتاقان کنجکاو این مقبره باز شد و روزانه هزاران
نفر توانستند از سنگ مزار و عکس های قدیمی موجود درآن بازدید کرده درحالی که جای یک دفترچه
برای نوشتن نظرات هم میهمانمان خالی بود. سیاه چادری هم بر پا داشته بودند که ابتدا کنار
مقبره بود و دیگرروزی به روی ایوان نشست که بی هیچ توضیح و راهنمایی، فقط نانی محلی می پختند
و کاسه ای آش فروخته می شدکه هیچ اثری از یک کار فرهنگی با نام سازمان میراث فرهنگی درآن جا
مشاهده نمی شد. از جمله اقدامات انجام شده در بش قارداش، کاشتن تعدادی نهال در روز درختکاری
بود که پیشتر و در طی سال 91 بین 5 تا 6 درخت کهن سال در جاده ی منتهی به رودخانه را به دلیل
کهنه و پوسیده شدن از بیخ بریدند.
با ورود سال نو و رسیدن میهمانانی که هزاران کیلومتر راه را برای دیدن بجنورد طی طریق کرده بودند، به
موزه مردم شناسی شهرمان رفتیم که درلحظه ی تهیه ی بلیت برای ورود به موزه ، با برخورد ناپسند
مامور یگان حفاظت از میراث فرهنگی مواجه شدیم که درکمال عصبانیت و بی حوصلگی، با بی سیمی
که در دستش بود، بخشنامه ی ورودی به موزه هارا نشانمان داد. جالب این که برای بلیت 20000ریالی ،
از تعرفه های 2000 و 3000 ریالی گذشته استفاده می کردند که سال های گذشته چاپ شده بود و
بروشور و دفترچه هایی رابه میهمانان نوروزی شهرمان هدیدکردندکه به مدد سختگیری های مسئولین
فرهنگی، از اشتباهات تایپی و غلط نگارشی هم بی بهره نبودند! موقعیت اشیاء موجود درموزه هم،
همچون اقوام چندان تغییری نکرده بود و هم چنان جای معرفی یکی از قومیت ها که میزبان دیرینه ی این
دیار بوده را غبار فراموشی گرفته است. قومی غریب در سرای هزاران ساله ی خود.
به دلیل احداث پل روگذر درچهارراه خوشی، مشکلاتی ترافیکی از تابستان گذشته ایجاد شده که
درروزهای پایانی سال و نوروزبه اوج خود رسید. آن چنان که ورود روزانه چندین هزار خودروی سواری و
اتوبوس از مسیر پلیس راه، رفت وآمد و دورزدن درانتهای نیروگاه را به شدت سخت کرده بود که کاش
متولیان راهنمایی و رانندگی، با گماردن یک مامورو روشن کردن چراغ چشمک زن همیشه خاموش آن،
یادی از نیروگاه هم می کردند که اهالی آن منطقه هم مانند دیگر شهروندان بجنوردی، عوارض زیستن
در این شهر را می دهند! وبدتراین که نزدیک 8 سال است که از تقسیم استان می گذرد و هنوز تعدادی
از چهارراه ها و تقاطع های به چراغ راهنمایی مجهز نشده اند وفراتر ازین معضل و کمبود، خاموش کردن
چراغ های راهنمایی در تقاطع پرترددی همچون چهارراه باسکول است که هرشب ساعت 10 به مانند
وظیفه ای انجام می شود که عبور ازآن در لحظات شلوغ، عموما همراه است با شنیدن انواع توهین از
جانب رانندگانی که خود را برای عبوردراولویت می بینند.
ازجمله ی جالب ترین اتفاقات رخ داده در شهرمان که چند سالی ست تکرار می شود، تعطیلی کتابخانه
ی اداره ی ارشاد است که تقریبا از نیمه ی دوم اسفندماه، مسئولین فرهنگی برای گرفتن انواع آمارهای
تکراری و شاید غیرلازم، ازدادن کتاب به خوانندگان خودداری کرده و فقط کتاب های امانت داده شده را
پس می گیرند. سوال این جاست که تکلیف افراد علاقمند به کتابخوانی در طی 15 روز تعطیلی عید
نوروز چیست و با ندادن کتاب، کدام معضل فرهنگی را درمان کرده ایم؟
ازکابل برگردان اداره ی مخابرات که بدون رضایت شهروندان اقدام به تعویض شماره تلفن های ثابت
درکوچه ی شترخانه و محله های اطراف آن کرد بگذریم، جا دارد که به تحولات چشمگیری همچون نصب
چراغ راهنمایی در خیابان چمران ( بش قارداش) و کوچه ی حنایی اشاره کرده و بانک هایی که اسفند
ماه، همشهریان بجنوردی را برای دادن اسکناس های نو و تانخورده، سرگردان کرده بودند که برخی
مجبور شدند دست به دامان دوستان وآشنایان برای تهیه ی آن بشوند!
سال 91 را با همه ی فرازو فرودهایش پشت سر گذاشتیم. سالی بدون داشتن سینمایی رسمی و
ترافیکی آشفته که برداشتن تابلوهای توقف ممنوع و تعطیلی پارکینگ های رایگان حاشیه ی شرقی
میدان کارگرو میرزا کوچک خان و آزاد شدن پارک اتومبیل در طرفین بیشتر خیابان ها از طریق فروش کارت
پارک هم کمکی به حل معضل هزارتوی ترافیک شهرمان نکرد.




































