این مصاحبه در آذر ماه 87 انجام شد اما احتمالا به دلیل طولانی بودن متن ، بخش کوتاهی را روزنامه چاپ کرد که شاید فراوانی کلمه باعث می شد تا ویژه نامه خراسان شمالی مجبور شود قسمتی از آگهی های تجاری تبلیغی خود را حذف کند . اما توافق بر سر چاپ کامل آن بود . در این جا مشروح آن را با هم می خوانیم .
لطفا برای خوانندگان روزنامه خودتان را معرفی کنید .
با تشکر و احترام – من احسان حصاری مقدم هستم متولد 1340 دیپلم خود را سال 1358 از دبیرستان دانش گرفتم و دارای شغل آزاد هستم .
به عنوان اولین سوال انگیزه خود را از جمع آوری این مجموعه بیان کنید .
در خانواده ای ترک زبان متولد شدم و با آواهای زیبا وآهنگین ترکی رشد یافتم .همبازی های دوران کودکی و معاشرین روزهای نوجوانی ، هم محله ای های دوست داشتنی ترک زبانم بودند که به طور طبیعی کلماتی را در قالب اصطلاح ، کنایه و ضرب المثل در حین صحبت به کار می بردند که بسیاری از آن ها به دلیل موسیقی و آهنگی که دارند در ذهنم مانده .
سال ها گذشت تا این که تابستان 1371 به دعوت یک گروه آزاد کوهنوردی برای صعودی سراسری به منظور بزرگداشت استاد شهریار با دوستان بجنوردی به قله ی سبلان رفتیم . پس از صعود ، در دامنه ای بسیار زیبا جشن خداحافظی برای 5 روز با هم بودن برگزار شد . دوستان آذربایجانی با ارائه تالیفاتی از فرهنگ و فولکلور آذربایجان و شهر تبریز ، بیشترین درخشش فرهنگی را داشتند . در حالی که ما از بجنوردبا تعدادی عکس و پوستر همراه با مشخصات آن ها که حاصل زحمت دوستمان آقای مهجوری بود در نمایشگاه آن ها شرکت کردیم .
در پایان از سوی آنان هدایایی دریافت کردیم که عمدتا تحقیقات فرهنگی و فولکلوریک مناطق زیستی خودشان بود که عبارت بود از ضرب المثل ها – داستان – کنایه و بازی های محلی . با مطالعه آن ها اولین انگیزه ها برای گردآوری ضرب المثل های ترکی به زبان مادری در من شکل گرفت . شاید به دلیل این که با گسترش هر روزه ی علوم و فن آوری های مختلف ، فاصله ی آدم ها از یکدیگر بیشتر شده و زبان رسمی تقریبا جایگزین زبان های بومی و منطقه ای می شود . به طور مثال متولدین دهه ی 60 به بعد بجنورد که پدر و مادرشان ترک هستند کمتر تمایل به یادگیری این زبان داشته اند و ممکن است روزی فرا رسد که این زبان از شهرمان رخت بربندد .
به چه روشی کار را شروع کردید ؟
روزها و ماه های اول به شکل پراکنده ، همه ی آن چه را که می شنیدم یادداشت می کردم. به عبارتی نوع تحقیق به شیوه ی میدانی و با پرس و جو از دوستان ، اقوام سالخورده که سهم بزرگی در این پژوهش بر گردن همه ی ما دارند شکل گرفت . زیرا آن ها در مکالمات روز مره شان با یکدیگر و همسالان خود ، کلمات و اصطلاحاتی را به کار می گیرند که نسل جوان از توانایی ودرک در این کار عاجز است .
شیوه ی جمع آوری و تفکیک و طبقه بندی به چه شکلی است ؟
شیوه ی جمع اوری بیشتر از طریق شنیدن و صحبت کردن و پرسیدن بوده و هست. پس از مدتی یادداشت ها را از دفترچه به روی فیش منتقل کردم که ترتیب الفبایی دارد . تفکیک هم تقریبا از همان ماه های اول خود به خود شکل گرفت .به طور مثال باورهای عامیانه ، بازی کودکانه -لالایی مادرانه - ترانه و تصنیف ،مراسم و آیین ها ،از قبیل تحقیق و پرس و جو برای ازدواج تا مراسم جشن و .......طبابت محلی و وسایل مورد استفاده برای شفا بخشیدن به بیمار .
حوزه ی فرهنگی این پژوهش شامل چه مناطقی می شود ؟
زبان ترکی در شهرمان بجنورد با قدمتی بسیار و دارای حوزه ی وسیعی است . از بلندی های گُلّی داغ ،دامنه های آلاداغ و سالوک گرفته تا بخش هایی از مانه سملقان و جرگلان و دهستان حصارگرمخان و بسیاری روستاها که حتی اسم آن ها هم ریشه ترکی دارد.
اما به دلیل این که خودم فقط توانایی صحبت کردن به زبان مادری ام را دارم ،سعی شده آنچه را که در داخل شهر رایج بوده است ثبت و ضبط کنم .به خاطر این که امکان رفتن به روستاهای ترک زبان وجود نداشت . واین حوزه شامل روستاهای بسیاری است که هر یک تفاوت های بی شماری در نوع صحبت کردن با یکدیگر دارند . امیدوارم شاهد روزی باشیم که به عدد هر روستا و منطقه ، گروهی برای ثبت و ضبط گویش ها فعال شوند .
آیا در زمینه ی گویش ترکی بجنوردی تحقیق جامع و کاملی تا به امروز صورت گرفته است؟
افرادی علاقه مند و فرهنگی از همشهریان بجنوردی تا به امروز ،هر یک بنا به ذوق و سلیقه ی خود شعرهایی به زبان ترکی سروده اند . اما در این وادی ظاهرا کاری علمی و مدون که نشانی از پژوهش و تحقیق داشته باشد ندیده ام .
زیرا هنوز موسسه و اداره ای در بخش فرهنگ و فولکلوریک برای شهرمان بجنورد ،حرکتی همه جانبه انجام نداده ،در حالی که این منطقه را گنجینه ی فرهنگ ها نام نهاده اند .به طور حتم یقین دارم که دوستانی علاقه مند به این مقوله وجود دارند . اما باید با دعوت از آن ها و با تدوین برنامه ،کار پژوهش و تحقیق را آغاز نمود .زیرا سالخوردگان هر قومی ،دل هاشان گنجینه ای است سرشار از آواها ، باورها و رهنمودهای گذشتگان که آن را در سینه حفظ دارند و بافرو افتادن هر یک از آنان دریایی از میراث شفاهی ما محو می شود .در حالی که ثبت و ضبط این خاطرات ، انجام بخشی از وظیفه ی ما نسبت به نسل های آینده ی این استان است .
برای مثال به نظر شما چند نفر از مادرانی که در شهرمان بجنورد و حاشیه ی آن زندگی می کنند ،کودکان خود را با نوای لالایی مادرانه ی قدیمی خواب می کنند ؟ این در حالی است که دراروپای کاملا صنعتی بنا به اعلام نظر سنجی هنوز مادرانی هستند که حتما از لالایی و قصه برای خواباندن کودکشان استفاده می کنند ،نه از پخش موسیقی توسط گوشی تلفن همراه و دیگر وسایل صوتی .
درحال حاضر در چه مرحله ای از این پژوهش قرار گرفته اید ؟
پس از سال ها جمع آوری و تفکیک الفبایی و موضوعی، به خاطر این که سعی بر این است کار شکل علمی به خود بگیرد ،مدتی است با تنی چند از دوستان که عموما باز نشسته ی آموزش و پرورش هستند ،فیش ها را از حرف" الف " تا "ی " مرور کرده ایم . در مرحله ی بعدی تصمیم بر این است که بازی های محلی را که بیش از 40 مورد است ،بر روی کاغذ بیاوریم که به نظرم چندان هم آسان هم نیست .به خاطر این که سال هاست از این بازی های محلی فاصله گرفته ایم .برای مثال بازی "چولی آغاج (چلی آغاج )" که اکثرمتولدین دهه های 30 و 40 و ما قبل آن ، این بازی ها را تجربه کرده اند و برخی بر صحت دانسته هایشان اصرار می ورزند ؛ اما وقتی قرار است بر روی کاغذ بیاید ، بسیار سخت می نماید . ضمن این که عده ی بی شماری هم ترتیب بازی را که کمی هم طولانی است و صحنه های توصیفی فراوانی دارد فراموش کرده اند . پس از بازی های محلی به مواردی دیگر که شرح آن ها وقت شما را می گیرد خواهیم پرداخت .
این تحقیق شامل چه مواردی از شرایط اجتماعی و فرهنگی این شهر می شود ؟
توصیف آن چه که طی این سال ها به دنبالش بودم ،کمی سخت به نظر می رسد. در ذهنم از دوران کودکی با این که 47 سال بیشتر ندارم ،تصاویر زیبا و دلنشینی از شهری خلوت و پر از آرامش جا خوش کرده . آن روزگاران در گرمای تابستان مردی را می دیدم بلند قامت ،با کوزه ای حمایل بر دوش و با پوشیدن پیش بندی از چرم ، با کاسه ای بزرگ از جنس مس که داخلش قطعه ای یخ طبیعی می گذاشت و آب یخ می فروخت که فریادش همچنان در گوشم طنین انداز است" آب یخ –آب یخ "
و یا گام های پیر مردی کوتاه قد که از اوایل اسفند ماه پیام آور صدای پای بهار بود . با سبدی دسته دار بافته شده از چوب نازک که تقویم نجومی و شمسی می فروخت و فریادش نویدی بود از رسیدن عید نوروز. با این جمله، تقویم سال نو و تکرار آن از دروازه قبله (میدان کارگر )تا پای توپ . این ها از مواردی است که نه با عنوان دستفروشی امروزی ،بلکه با مشخصات شغل هایی که از بین رفته اند، به یاد آورده ایم و یا به طور مثال کرایه کردن دوچرخه که برای ما در دوران کودکی بسیار جذاب بود ، آن هم با پرداخت ساعتی 2 یا 3 ریال بدون گرو گذاشتن چیزی ،فقط صداقت بود و راستگویی کودکانه. و یاد آوری شغل هایی که همه ی بزرگسالان خاطرات متنوع و شنیدنی از آن دارند .
از چه زوایایی به یک کلمه ،اصطلاح ، کنایه و ضرب المثل می پردازید ؟
ابتدا سعی می کنیم کلمه و جملات را به فارسی بر گردانیم که متاسفانه بسیاری معادل دقیق ندارند و فقط می توانیم حالت آن را بازگو کنیم و برایش جمله بنویسیم . مثل کلمه ی" هَلَه لُم مَه "که باید منظور گوینده را در زمان کاربری آن توضیح داد. جملات و کنایاتی هم هستند که با تغییر لحن از پرسشی به خبری تبدیل می شوند و توضیح آن ها در نگارش کمی مشکل می شود .برای برخی کلمات ، معادل آن ها را داخل پرانتز می گذاریم تا خواننده به اصل معنی نزدیک تر شود . سپس برداشت خودمان را بر اساس شنیده ها و دریافت از کنایه یا ضرب المثل در قالب جمله می نویسیم و برای غنا بخشیدن به معنای آن سعی شده با آوردن شاهدمثال از گنجینه ی ادب فارسی ، درک آن را آسان تر و قابل قبول تر کنیم . در نگاه دیگر تلاش می کنیم آن چه را تا امروز سینه به سینه از گذشتگان شنیده ایم ،عینا و بدون کم و کاست و ویرایش در متن ترکی بیاوریم .مواردی هم وجود دارد که ضرب المثل یا کنایه ای از قول چندین نفر به دو شکل بیان شده که برای حفظ امانت هر دوی آن ها را با کمی تفاوت آورده ایم .
برای آوانگاری از چه شیوه ای استفاده شده است ؟
شاید بتوان جاودان یاد دکتر محمد معین را به عنوان اولین کسی دانست که در تالیف دوره ی6 جلدی فرهنگ لغت خود از حروف لاتین به جای اِعراب استفاده کرد. پس از او زنده یاد احمد شاملو در گرد آوری فرهنگ فولکلور و عامیانه که 13 جلد آن از زیر چاپ خارج شده و هنوز ادامه دارد ، از فنوتیک به جای اِعراب استفاده کرده . به دلیل آن که بخشی از این کار به زبان ترکی است و همه توانایی خواندن آن را ندارند ، پس الزاما ما هم باید ازحروف فنوتیک استفاده کنیم زیرا به باور من استفاده از اِعراب برای نشان دادن حرکت به شیوه ای قدیمی تبدیل شده .
اما مشکلی که امروز با ان مواجهیم ، ظهور پدیده ای به نام sms است که تفاوت زیادی به لحاظ شکلی با حروف فنوتیک داردو امروز ان را با نام فینگیلیش می شناسند که در سال های اخیر برای ارسال پیام از طریق تلفن همراه مورد استفاده قرار می گیرد . احتمالا ما هم جبرا به جای فنوتیک لاتین باید از حروف فینگیلیش استفاده کنیم . در عین حال نظر کارشناسان هم برای ما قابل احترام است .
طی این مدت آیا از دیگر منابع مکتوب و اینترنت هم بهره برده اید ؟
به طور حتم بله . در برگردان به فارسی ، به ضرورت از امثال و حکم استاد علامه علی اکبر دهخدا ، کوچه شاملو و منابعی دیگر استفاده شده. برای مثال کلمه "قمچی" که ریشه ی آن ترکی است ، عبارت است از شلاق و تازیانه که ذیل آن توضیح دکتر معین آمده و شعری از سیفی را آورده بدین مضمون :
قمچی به ناز بند و جفا را بهانه کن با عاشقان سخن بر سر تازیانه کن
و برخی کتاب های آذربایجان که بسیار مورد استفاده قرار می گیرد .تعدادی بسیار محدود از ضرب المثل و کنایات و یکی دو شعر ترکی که سروده دوستان بجنوردی است در سایت شیندخت گذاشته ام که متعلق به یکی از همشهریان خوش ذوقمان است . سایت شیندخت تنها محلی است که به طور محدود با آن همکاری دارم . محدود بودن همکاری هم به دلیل مشکلاتی است به هنگام نوشتن داریم .
چه مشکلی برای نوشتن دارید ؟
در گویش ترکی کلماتی وجود دارند که هنگام نوشتن با الفبای فارسی بدون نشان دادن یک علامت خاص میسر نیست . به طور مثال در برگردان جملات چشمتان روشن، خانه تان و عروسی تان مبارک به ترکی ، یکی دو حرف وجود دارد که با 32 حرف الفبا ثبت نمی شوند . به همین خاطر به باور من باید علامتی را ابتدا برای خواننده مشخص کنیم تا به محض دیدن کلمه ، حالت آن در ذهنش شکل بگیرد . البته امیدوارم این بدعت که با مشاوره گرفتن و راهنمایی از استادان ادبیات در حوزه ی تخصصی دستور زبان فارسی خواهد بود ، راهگشای مشکلات پیش روی ما در حوزه ی نگارش برای همیشه باشد .
آمار دقیقی هم از تعداد فیش های ثبت شده دارید ؟
به طور دقیق خیر ، اما پس از سال ها ، چندی قبل که دوباره ترتیب الفبایی را کنترل می کردم تا به ضرورت دسته بندی شوند ، حدود 3500 فیش برای ثبت اصطلاح ، بازی ها و ضرب المثل استفاده شده است . در مورد کلمات و افعال هم نزدیک به 3000 فیش نوشته شده است . در حالی که واژه های زیادی هم وجود دارند که فیش نشده اند .
سخن پایانی
پژوهش و تحقیقِ فرهنگی پایان پذیر نیست . زیرا هر آنچه که گرد آوری و ثبت شود ، باز هم مواردی ناب و دست نیافتنی در ذهن واندیشه ی سالخوردگان وجود دارد که همه ی آن ها در دسترس ما قرار نمی گیرند . این موضوع وظیفه ی ما را برای حفظ و نگاهبانی از این میراث شفاهی سنگین تر می کند . به امید همراهی و همکاری و از سوی همه ی همشهریان فرهنگ دوست و با تشکر و سپاس از شما .....